پیدا





یادداشت ۱۹۰ و ۱۹۲

درخواست حذف اطلاعات

این یادداشت تولد وبم و مهر(tasliat) و البته مهم تر از اینا شهادت زین العابدین علی بن الحسین تسلیت عرض می کنیم. آهان امروز تولد وبمه اوجولوی مامان ۲سالش شده دیگه...(اینو با ص خیلی خیلی بسیار بم تر از رضا یزدانی تصور کنید راستی ادامه جمله چی میتونه باشه).
خب روز آ شهریوره و فقط ۱۲ساعت مونده????. به دانش آموزا تبریک(????=tæsliæt) عرض می کنم پس بخون: سوی دیار سوی دیار ما به کجا می رویم به قحقرا می رویم. دیگه تمومه دیگه. الان اولین موضوع انشای سال می پرسه تابستان خود را چگونه گذر د؟ باید بگم که نگذروندیم رد دادیم دیگه. توی هفت روز آ شهریور انقد کالری سوزوندم پرخوری هم می کنم ولی همونقدری میخورم که می سوزونم پس خیلی وزن اضافه نمی کنم. اگه میخوردم و می خو دم بیشتر وزن اضافه می . ضمنا باید اینو بگم که فردا میخوام سوار دوچرخه شم دیگه خوبی بدی دیدید حلال کنید(دروغ می گوید وی برای عدم تاخیر در مدرسه حاضر نیست لاغر شود). خب از دو هفته پیش بگم که آ وقت میخواستم برم مسجد تو راه ترازو دیدم رفتم روش دیدم که???????????????? ۵۵.۵کیلو شده م. باید بگم که برای خودم متاسفم چون ماه رمضون ۵۴.۶ بودم و ضمنا اون موقع ۱۷۰ بودم الان ۱۷۳. آ وقت بود رفتم مسجد در زدم باز ن (باید با دعوا در بزنم تا بشنون????). در باز شد رفتم داخل دیدم که از مربیا سیدعلی هست????. بچه ها میخوندن نشستم نفسی تازه کنم بعدش ۱۱دقیقه قرائت وحشی تقلید از مصطفی اسماعیل برای سیدعلی بخونم. خوندن بعدش دیگه سید وقت نداشت????. مهدی هم میخواست بخونه سید گفت نیم ساعت جلسه دارن بعدش وقت داره. مهدی دید[نیم ساعت انتظار برای دو دقیقه؟] خودمم فکر [نیم ساعت انتظار بعدش خوندنم شاید ۴۰دیگه طول بکشه] هردو بیخیال شدیم. مهدی گفت شماره تلفن سیدُ بگیر زنگ بزن که هرهفته علاف نشی[فکر می تا چندی بعد برای دیدن سیدعلی وقت رزرو کنیم ولی جدی داره اینجوری میشه]. اومدم خونه دیگه????. هفته بعدشم آ وقت رفتم دیدم که بعله نه سیدعلی هست قرائت بخونم، نه سیدحیدر هست ترتیل بخونم. ینی آ وقت نبود دیگه قضا شده بود. هیئتیون بودن برنامه ریزی می (برنامه ریزی واقعیا ینی متاسفم براتون نچ نچ نچ????). یخورده با سجاد درباره مدرسه صحبت . یکم خیالپردازی???? و تصوراتی ناممکن از آینده و پزشکان خبیث و ... کلا موقع صحبت خنده مز فم رو صورتم بود دیگه. می گفت میخوام آنژیوگرافی بخونم، نحوه کارشونو با هیجان???? تعریف می کرد کلا ویبره بودم. همه رفتن دیگه تهش ما هم اومدیم بریم خونه دیگه.